حمد الله مستوفى قزوينى

401

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

زِ كوفه به بصره شد آباد راه * نبودى دگر رهزن آن جايگاه وز آن‌روى چون اشعثى با سپاه * به بصره درون ماند تا چندگاه 1110 شدند بصريان ياورش سربه‌سر * دگرباره گشتند پرخاشخر ز كوفه سپه بُرد حجّاج نيز * نماندش شكيبايى اندر ستيز رزم حجّاج با ابن اشعث در مسكن به مرزى كه مسكن بُدى نامِ آن * رسيدند نزديك هم هردوان در آن بوم‌وبر تا دَه و پنج روز * شدند هردو از همدگر رزمتوز همه روزه ز آن قوم در كارزار * تبه گشتى از هردو رو بىشمار 1115 سرانجام شد اشعثى در گريز * نديدند ديگر مجالِ ستيز چنين اشعثى گفتى : « اين مردمان « 1 » * ندارند شرم از خدا بىگمان كه از دشمنانشان « 2 » چنين خوار خوار * گريزند در مركزِ كارزار نه بر خويش دانند از اين كار ننگ * گريختن از اين مايه دشمن به جنگ نه از من در اين ترس دارند نيز * كنند عهدِ من خوار اندر ستيز » 1120 به دو التفاتى از اين كس نكرد * شدندى گريزان ز دشت نبرد چو آمد به شب روز او نيز زود * ز نزديك دشمن هزيمت نمود

--> - پس منادى او ندا داد كه هيچ‌كس از شاميان در خانهء كوفيان نماند . آنگاه براى ساختن شهرى در آن نواحى كسانى به اطراف فرستاد . آنان مكان واسط را مناسب يافتند . در آنجا راهبى را ديدند كه زمين را از نجاسات پاك مىكرد . سبب پرسيدند ، گفت : در كتابهاى خود خوانده‌ايم كه در اينجا مسجدى براى پرستش خداوند ساخته خواهد شد . حجاج فرمان داد تا شهر را در آنجا بنا كنند و در آن مكان كه راهب گفته بود ، مسجدى ساختند . ( العبر 2 / 2 - 91 ) ( 1 ) ( ب 1116 ) . در اصل : كفتى اى مردمان . ( 2 ) ( ب 1117 ) . در اصل : كه از دشمنانش .